نمی دونم از کجا و از چه اتفاقی شروع کنم به گفتن!

از زلزله ی وحشتناکی که همه رو وحشت زده کرد ! یا از شهری که پر از مسافره!

طوری که حتی برای خوده ما هم دیگه تو شهر جا نیست!

زلزله ی پریشب خیلی بد بود!سه ثانیه بود اما مثل سه ساعت گذشت....تو اون سه 

ثانیه همه ی زندگیم از جلوی چشمام رد شد!من اصلن از زلزله نترسیده بودم تا حالا

اما این یکی فرق داشت ... همه ی دیوارا تکون میخوردن... کمد دیواری ها ی اتاق

من چون ریلی ان هعی جلو و عقب میشدن!وسایل های کابینت های اشپرخونه 

میریختن بیرون .... وسایل بوفه .... وسایل بالای میز تی وی ..... همه چی .... فقط

میتونم بگم به خیر گذشت ،اگر فقط دوثاتیه بیشتر ادامه داشت الان شاید مردم 

ایران داشتن به مردم زلزله ی زده کمک میکردن.....اون شب تا صبح تو ماشین 

خوابیدیم ،خیابونا و کوچه ها پره آدم بود،مسافر های بیچاره با بتو جلو هتل ها و 

سوئیت نشسته بودن.من به نشونه بودن این زلزله اعقاد دارم ... 

+ترافیک های شدید،کمبود ویلا و هتل و سوئیت (تا جایی که شهرداری باشگاه و 

ورزشگاه و مدرسه ها و مسجد ها رو هم در اختیار مسافرا گذاشته)،خیلی جالب تر 

اینکه که بعضی از مواد غذایی هم پیدا نمیشه مثلا امروز برای خرید تخم مرغ و 

ماست به سه تا سوپرمارکت محلمون رفتم و پیدا نکردم مجبور شدم برم مرکز شهر

از مرکز خرید بخرم!!تو خیابون ها حتی برای سوزن انداختنم جا نیست ..... پارک ها

پر از چادر های رنگارنگن!چهره ی شهر خیلی جالب و دیدنیه!هرسال عید فطر همینه.

شماره پلاک اصفهان و مشهد و اهواز از خوده شماره پلاک شهرمون بیشتره....

راهنمایی و رانندگی ازمون خواسته حدالامکان ماشین در نیاریم و تا وضعیت

ترافیک و جای پارک و پارکینگ ها برای مسافرا بهتر بشه!بالاخره هوای خنک اینجا 

و طبیعت بکرش هر آدمی رو جذب خودش میکنه!اما دروغ چرا..... من که دیگه 

خستم از این شهر!هوای خنک  و خوبش فقط سه ماهه بقیش فقط برف و سوز و

سرماست،همه ی اخر هفته ها هم که تو دل کوه و جنگلیم ، دیگه برام عادی شده ...