41
انگار نه انگار که من فردا یه امتحان چهارصد صفحه ای دارم .... فقط 150 صفحه
خوندم.همینجوری گوشی به دست از این سایت به اون سایت از این کانال به اون
کانال ..... ای خدا ! جوری به قهوه و نسکافه عادت کردم که اگر نباشه نمی تونم درس
بخونم.یعنی روزی هفت هشت فنجون رو شاخمه! از طرفی دکتر بهم گفت میزان
دریافتی کافئین رو کنترل کن چون بعد یه مدت هورمون های بدنتو به هم میریزه!
حالا که امروز کنترل شده عمل کردم و فقط و فقط سه فنجون خوردم با اینکه زیادم
درس نخوندم اما یه سر درد خیلی مسخره ای دارم.تصمیم دارم زمان امتحانات
بیخیال کنترل باشم وگرنه با افت شدید تحصیلی روبرو میشم! :| هعی خدا ....
تازه مادران محترم هم جوری منو لوس میکنن که اصلا خجالت میکشم درس نخونم
.... یه روز مامان من غذا میفرسته .... یه روز مامان امیر ... به من میگن تو فقط
درستو بخون بچه جون! دستتو به سیاه و سفید نزن. تازه مامان شایسته الان زنگ
زده میگه الشن اگر لازم داشتی کسی تو کارای این ماه خونه کمکت کنه بگو به نازی
خانم بگم یه روز با خودم بیاد یه دستی به خونه بکشه!منم قمپوز در کردم گفتم اوا
مامان جان خونه ی تازه عروس مگه چی داره که نیاز به خدمه ای چیزی داشته باشه
همه چیز و همه وسیله ها جدیدن و تمیز.فقط میمونه شستن ظرفا و جارو و لباسای
کثیف و غذا هم یا ما خونه شماییم یا خونه ی بابا اینا! دیگه کاری نمیمونه :|
ولی به جان خودم کلی کار هست تو خونه :(( الان بنده یه عروس پزووووو به
حساب میام! به جان خودم من اینجوری نبودم همش تقصیر امتحاناس!
+به امیر میگم اینجوری باشه من ارشد مرشد نمیخونمآ :| چپ چپ نیگام میکنه....