42
و منم به شدت دلم خرید و خیابون گردی و کافه گردی میخواد، اما بی توجه به دل
بیچارم ، دقیقا تو مرکزی ترین نقطه ی خونه نشستم و قابلمه به دست دارم یه کتاب
چهارصد صفحه ای رو میخونم و در عین حال چیزی هم ازش نمی فهمم! والا به خدا
من یه روزی انتقام این روزارو از امتحانات میگیرم.
+رشته پلو دوست :| (تو پرانتز عرض کنم که با یه کلمه خوندن سه قاشق رشته
پلو بلعیدم!بعد انتظار دارم موقع تحلیل اینکه رشته از چی درست شده درسم بفهمم)
خیلی روزای سختیه ، خیلی ، آه :{
دقت کردین تو روزای معمولی من شاید ماهی یه بار بیام وبلاگ؟! اما کافیه اسم دی
ماه و خرداد و اینا بیاد کلا من لحاف تشکمو میارم پهن میکنم کنار وای فای.
+از چهارتا امتحانی که عنایت فرمودیم و رفتیم سره جلسه تقریبا سه تاش وضعیت
سفید و خوبی داره.هفدهی ،هیجدهی ، شایدم بیستی بشم! اما ، اما نگم براتون از
امتحان آخری که تو وضعیت قرمز قرار دارم.اصلن حوصلشو ندارم که پاس نشم.
از دیروز همش التماس همسری که توروخدااااا تورو خدااااا بیا با من بریم پیش استاد
از من التماس از اون بی توجهی. :| هعی ..... خدا ..... :(((