دوماهی میشود که خانه را نظافت اساسی نکرده ایم و موکول کرده ایم به بعد از امتحانات.این روزها که دیگر فصل امتحانات خانه ی ما دارد نفس های آخرش را میکشد ، میشود به اندازه ی زیادی به این پی برد که خانه پر از گرد و خاک است و روی آینه ی قدی کنار در ورودی میشود با انگشت برای یکدیگر پیام های محبت آمیز نوشت و به همین سادگی از گرد و خاک خانه هم لذت برد ... اما خب هرچه باشد گرد و خاک است و خوب نیست.چهارشنبه که آخرین امتحانم را دادم مستقیم می آیم خانه و همه ی پنجره های خانه را باز میکنم و شروع میکنم به خانه تکانی وسط تابستان!فکر میکنم تنها چیزی که آخر هفته ای روحم را جلا می دهد همین کار است!این روزها نهایت تمیزکاریمان جمع کردن ظرف و ظروف صبحانه و ناهار و شام است که آخر شب ماشین ظرفشویی زحمتش را میکشد.و نهایتا هفته ای یکبار جاروبرقی به آشپزخانه و نشیمن!آن هم نوبتی ، دفعه ی آخر نوبت من بود و من درحالی که به کتاب های روی مبلم نگاه میکردم و افسوس میخوردم ، جارو برقی میکشیدم تا بتوانیم به راحتی بدون پا گذاشتن روی آشغال ریزه ها به آنجا تردد کنیم و حالت مشمئزکننده ای به ما دست ندهد!